![]() |
![]() |
|
| مكاني براي همسخن شدن |
|
npr مخفف National Public Radio، یک شبکه رادیویی ملی و غیر دولتی در آمریکاست. بودجه این شبکه توسط مردم تأمین می شود و بین دانشگاهیان امریکا طرفداران بسیاری دارد.
این شبکه رادیویی در صدد است تا بهترین صداها را از سرتاسر دنیا لیست کند. البته قرار نیست که خوانندهای به عنوان «بهترین خواننده دنیا» معرفی شود، بلکه بیشتر بر تهیه لیستی از بهترینهای سراسر دنیا تاکید شده است. به هر حال در مرحله نخست از مخاطبان خواسته شده تا از لیست ارائه شده، حداکثر ۵ خواننده محبوب خود را نامزد بهترین صداهای دنیا کنند. در این لیست نام محمدرضا شجریان از ایران نیز به چشم میخورد. برای دیدن لیست بهترین صداهای دنیا به این صفحه مراجعه کنید. وقتی که فایل فلش حاوی لیست صداهای پیشنهادی کاملاً بارگذاری شد، میتوانید از زیر کادر، گزینهی Sort by را روی name تنظیم کنید، تا اسامی به ترتیب حروف الفبایی انگلیسی مرتب شوند. حالا برای پیدا کردن نام استاد شجریان لازم است تا فلش سمت راست کادر را آنقدر پیش ببرید تا به حرف S برسید. حالا کافیست از بین نه نام لیست شده، روی Mohammad Reza کلیک کنید. در کادری که باز میشود روی گزینهی add to my top 5 کلیک کنید. از آنجا که هر شخص باید ۵ خواننده را نامزد کند، لذا حالا میبایست در کادر جدید با انتخاب گزینهی keep exploring، چهار خواننده دیگر را نیز به همین ترتیب به لیست آراتان اضافه کنید. در انتها کافیست که روی گزینهی all done کلیک کنید و در فرم مشخصات، نام، کشور، شهر و استانتان را وارد کنید تا رای شما ثبت گردد. امیدوارم که صدای جاودانه و آسمانی استاد شجریان بتواند به اندازهی کافی رای بیاورد تا در لیست نهایی بهترین صداهای npr قرار بگیرد. به نقل از www.blognevesht.com |
|
+ نوشته شده در
88/09/09ساعت توسط حسام |
|
|
برای موفقیت در عرصه زندگی قوانین و اصول متفاوت و گوناگونی را توصیه کرده و آموزش میدهند، از فیلم راز تا مجلات مختلف تخصصی و غیرتخصصی همگی به روشهای موفق شدن در زندگی میپردازند و آن روشها را جزو جدایی ناپذیر مسیر کامیابی میدانند. اینکه کدام روش مناسب و کدام نامناسب است سخنی نیست که بخواهم در این مقاله به آن بپردازم بلکه در این مقاله به یک اصل کلی و اساسی در زمینه موفقیت اشاره میکنم که در هر زمینه از زندگی بیشک باعث پیروزی میشود و البته روشن است که این روش و اصل نیز از شرطهای لازم برای رسیدن به موفقیت است و نه کافی؛ به عبارت دیگر اگر این شرط را در زندگی خود رعایت کنید به حتم به سمت موفقیت پیش میروید اما تنها همین اصل برای رسیدن به موفقیت کفایت نمیکند و باید اصول و شروط دیگر را نیز با شیوهای صحیح عمل کنید. عصر حاضر را عصر اطلاعات و گاه اصل انفجار دانشها و اطلاعات مینامند و آمار شگفت انگیزی ارایه میدهند که در عرض هر چند سال، دانش و اطلاعات بشر دو برابر میشود. به بیان دیگر هر چند سال یکبار (اگر اشتباه نکنم هر 12 سال یکبار) به علت گسترش و تولید علوم، میزان دانش بشر دو برابر میشود، یعنی اگر با یک محاسبه فرضی متوجه شویم که دانش شما امروز به اندازه یک پنجاهم کل دانش بشری است در عرض 12 سال آینده خواهد شد یک صدم آن! و جالب اینجاست که به یمن تکنولوژی و افزایش توانمندی بشر، این میزان رشد، رفته رفته بیشتر میشود و چه بسا در آیندهای نه چندان دور شاهد آن باشیم که دانش بشر در عرض پنج، سه یا حتی یک سال دو برابر شود. حال سوال اینجاست که با این وضعیت ما چه باید بکنیم؟ پاسخ ساده و روشن است: سرعت خود را با سرعت جهان هماهنگ کنید. انسان های موفق امروز زمانی خواهند توانست به افراد موفق تبدیل شده و کامیابیهای چشمگیری را نسیب خود کنند که از لحاظ اطلاعات و دانش روز آپدیت شوند. حال این سوال پیش می آید: در چه زمینه آی آپدیت شویم؟ آیا همه دانش دنیا را باید فرا بگیریم؟(مطمئنا کسی این سوال را نمی پرسد چون پاسخ واضح است: غیر ممکن است!) منظور از آپدیت شدن قرار گرفتن در جریان آخرین یافتهها و اتفاقات در کشور و جهان در تمام زمینههایی که به اصطلاح، مبتلا به آنها هستیم. بیشتر پزشکان متخصص و موفق از آخرین تحقیقات انجام یافته در زمینه پزشکی و به ویژه در حوزه تخصصی خود کسب اطلاع میکنند. بیشتر مهندسان در حوزه تخصصی خود از آخرین یافتهها اطلاع حاصل کرده و آنها را به کار می گیرند. آیا این میزان کافیست؟ و آیا به عنوان مثال یک نانوا نیز باید به دنبال تحقیقات انجام یافته در زمینه شغل خود باشد؟ دوباره تعریف و منظور خود را از آپدیت بودن مرور میکنیم: « قرار گرفتن در جریان آخرین یافته ها و اتفاقات روز در کشور و جهان در تمام زمینههایی که - به اصطلاح - مبتلا به آنها هستیم». کلید واژه این جمله همان «تمام زمینهها» میباشد. واضح است که تمام زمینهها شامل تنها زمینه شغلی نمیشود و همان مهندس یا پزشک به عنوان «یک انسان» با موضوعات و حوزههای مختلفی در ارتباط است. کسب اطلاعات به روز در زمینه جامعهشناسی، سیاست، اقتصاد، روانشناسی، کامپیوتر، رسانه و هر زمینه دیگری که ممکن است یک فرد در آن مورد درگیر شود نیز از مواردی هستند که برای هر فرد ضروری است. به روز شدن در این زمینهها دو خاصیت مهم دارد: نخست باعث میشود زندگی به مراتب راحتتر، آرامتر و مورد پذیرشتر شود، به عبارت دیگر با کسب دانش و اطلاعات در این حوزهها زندگی و روابط انسانی بهتر درک شده و مسیر مطلوبتری را میپیماید و دوم باعث میشود جرقههایی در ذهن برای حل مسایل و بهبود اوضاع زده شود که زندگی فرد را به سطحی عالیتر هدایت کند. جف بیزاس بنیان گذار و مدیر سایت معروف آمازون(بزرگترین و برترین سایت اینترنتی فروش کتاب در جهان با میلیاردها دلار تبادل مالی و سود) با مطالعاتی که در حوزه صنعت نشر، اقتصاد، بازار، اینترنت و تجارت الکترونیک داشت جرقه ایجاد بزرگترین مرکز خردهفروشی کتاب اینترنت در ذهنش زده شد. به طور کلی لازمه خلاقیت و دست یابی به آن داشتن دانش و مهارت بالا در زمینه مورد مطالعه میباشد( استثنائات مد نظر نیستند و هدف ما نیز افراد و موارد استثنایی نمیباشد). یعنی اگر میخواهید در علوم انسانی خلاقیت داشته باشید باید در زمینه علوم انسانی دانش بالایی کسب کنید و اگر میخواهید در علوم مهندسی خلاقیت به خرج دهید باید در همان حوزه مطالعه فراوان داشته باشید. شاعران موفق شعر خوانهای قهاری نیز هستند. پس در مورد نانوا هم میتوان گفت آپدیت بودن در عرصه علوم مبتلا به، در کنار رشته تخصصی خودش از ضروریات است. کشفی جدید در زمینه ورآمدن خمیر، نوع جدیدی از خمیر مایه، روش نو در پخت و هزاران نکته باریک تر از موست که نانوا میتواند با کسب اطلاع از آن بر کیفیت محصول نهایی و تعداد مشتریان خود بیفزاید و اینها در کنار اطلاع از نیازهای جامعه، اقتصاد روز، روشهای توسعه و ... میتواند سبب شود که این نانوا در حداقل زمان به حداکثر کارایی برسد و چه بسا کار خود را گسترش دهد، شعبههای دیگری دایر کند و ... حال سوال دیگری که ممکن است به ذهن خطور کند این است: برای کسب این میزان دانش و اطلاعات به چه منابعی باید مراجعه کرد؟ منابع مورد استفاده برای آپدیت شدن به دو دسته تقسیم میگردد: منابع عمومی شامل روزنامهها، اخبار، تجربه افراد دیگر(شامل افراد موفق و ناموفق)، مقالات اینترنتی و هر منبع مرتبط با موضوعات مبتلا به؛ دسته دوم منابع تخصصی میباشند که هر کس بنا به ضرورت و نیاز خود میتواند به آنها مراجعه کند. به عنوان مثال ممکن است یک مهندس عمران در زمینه تربیت کودک به یک کتاب تخصصی در این زمینه مراجعه کند و یا یک پزشک برای تحلیل مسایل روز جهان و کشورش لازم ببیند که به یک کتاب تحلیل مسایل سیاسی رجوع نماید و یا یک نانوا به یک کتاب آشپزی و منشی یک وکیل به کتاب آموزش اصول منشیگری و یک راننده تاکسی به یک لوح فشرده آموزش اصول ارتباط و یک استاد دانشگاه در رشته حسابداری خرد به یک کتاب روانشناسی عمومی برای حل مشکلات خانوادگی و ... در این بین سه نکته حایز اهمیت است، نکته نخست اینکه هر کس با هر سطح سواد و دانشی میتواند به منابع متفاوتی مراجعه کند و نمیتوان برای همه افراد یک نسخه واحد پیچید و به همه افراد توصیه نمود که در زمینه جامعهشناسی فلان کتاب، در زمینه اقتصاد فلان کتاب دیگر و ... را مطالعه نمایید. این بر عهده هر شخصی است که بر اساس نیاز و تجربه شخصی خود به منابع متفاوت مراجعه کرده و نیاز خود را بر طرف کند. نکته دومی که در رجوع به این منابع نباید از نظر دور داشت این است که گاه لازم میآید برای کسب اطلاعات جدید و مورد نیاز در زمینهای خاص کتابی را کامل و از ابتدا تا انتها مطالعه کرده و حتی یادداشتبرداری هم کرد ولی گاه نیز اتفاق میافتد که تنها برای رفع نیازی خاص فصلی خاص از کتاب مطالعه شود و دیگر ضرورتی ندارد که همه فصلهای کتاب را خواند. مثلا کافیست مهندس عمران فصل «بلوغ» کتاب تربیت کودک، پزشک فصلهای «روش تحلیل » کتاب تحلیل سیاسی، نانوا فصلهای مربوط به پخت نان و ... را مطالعه نمایند. و نکته سوم اینکه هرگز و هرگز این به روز نمودن اطلاعات فردی ما را از رجوع به متخصصین امر بینیاز نمیکند و در صورت احساس نیاز ضروری باید به افراد متخصص در زمینه مورد نیاز نیز مراجعه کرد. در پایان شایان یادآوری است که اینترنت منبعی مهم و ضروری برای آپدیت شدن میباشد و در هر زمینهای چه در بخش عمومی و چه در بخش تخصصی میتوان از آن بهره کافی و وافی را برد لذا توصیه میکنم اگر در زمینه استفاده از اینترنت و امکانات گسترده آن – از جمله مترجمهای متن آنلاین، خبرخوانها، کتابخانههای آنلاین و ... – اطلاعات زیادی ندارید در اولین فرصت در این زمینه آپدیت شوید. |
|
+ نوشته شده در
88/09/07ساعت توسط حسام |
|
|
عاشقي طرفه بلا بود، نميدانستيم صد غم او را به قفا بود، نميدانستيم آنكه ما در طلبش گرد جهان ميگشتيم همه جا همره ما بود، نميدانستيم درد و داغ دل خود پيش طبيبان برديم چاره در دست شما بود، نميدانستيم عشوه لعل تو ديديم و دل از كف داديم عشوههاي تو بلا بود، نميدانستيم ذكر زاهد كه از او بر دگران فخر فروخت سر به سر روي و ريا بود، نميدانستيم در شفق آن همه سرخي كه سحر ميديديم رنگ خون شهدا بود، نميدانستيم وه به صد دعوي تقوا، به خرابات مغان «نظمي» انگشت نما بود، نميدانستيم
|
|
+ نوشته شده در
88/08/04ساعت توسط حسام |
|
|
شكست آسمان زير بال تو بود، جون شد اي دل كه خاكسار شدي؟ سر به خورشيد داشتي و دريغ زير پاي ستم غبار شدي!
ترسم اي دلنشين ديرينه سرگذشت تو هم ز ياد رود! آرزومند را غم جان نيست آه اگر آرزو به باد رود! تهران- دي 1332 هفتمين اختر اين صبح سياه اي دريغا چه گلي ريخت به خاك! چه بهاري پژمرد! چه دلي رفت به باد! چه چراغي افسرد!
هر شب اين دلهره طافت سوز خوابم از ديده ربود هر سحر چشم گشودم نگران: چه خبر خواهد بود؟ سرنوشت دل من بود در اين بيم و اميد.
آه اي چشمه نوشين حيات! اي اميد دلبند! گر چه صد بار دلم از تو شكست هيچ گه از لب نوشت نبريدم پيوند.
آخر اين صبحدم خون آلود آمد آن خنجر بيداد فرود شش ستاره به زمين در غلتيد شش دل شير فرو ماند از كار شش صدا شد خاموش...
بانگ خون در دل ريشم برخاست پر شدم از فرياد هفتمين اختر اين صبح سياه دل من بود كه بر خاك افتاد ... تهران – آبان 1333 |
|
+ نوشته شده در
88/06/30ساعت توسط حسام |
|
|
تهران؛ خیابان ولیعصر از شمال به سمت میدان ولیعصر؛ یک روز پرکار را پشت سر گذاشته و با خستگی حاصل از کار با پای پیاده به سمت خانه حال حرکت هستم. سردرد خفیفی که ناشی از همراه نبردن عینک است مرا همراهی می کند. صدای محزون و خوش سه تار به گوش می رسد. سه تار ساز محبوب و دوست داشتنی من است – شاید از همین روست که کنجکاو می شوم - به دنبال منبع صدا می گردم. جوانی زیبا رو، لاغر اندام، با صورتی استخوانی و ته ریش، موهای بلندی که از پشت بسته است، با کاپشن مشکی به تن، چهار زانو کنار یک پست آهنی اداره برق نشسته است. سه تارش را در آغوش کشیده و با ناخنش به آن زخمه می زند. صدای بلندی که من و به احتمال زیاد عابران دیگر هم شنیدند حاصل همکاری میکروفن کوچکی که گوشش را به سینه سه تار چسبانده، سیم سیاهی که از آن خارج شده و آمپلی فایری است که سیم به آن منتهی می شود. مهمتر از همه اینها دختر کوچکی است که کنار پدر – و به الزام کنار پست آهنی اداره برق - نشسته و سرگرم بازی است و منتظر تا بابا کاسبی اش را به پایان برساند و هر دو راهی منزل – که امیدوارم داشته باشند - شوند. دختری و من چند قدم به عقب برداشته و مجموعا 1500تومان بر روی آمپلی فایرش می گذاریم. چند ده متر جلوتر صدای سنتوری به گوش می رسد، صدایش به دلم می نشیند، به سمت چپ نگاه، مرد جوانی کنار یک پست آهنی اداره نشسته، سنتوری را بر روی قاب سیاهش گذاشته، دست از عرضه هنرش کشیده و دارد خرک های سنتورش را که گویا میزان نیستند، تنظیم می کند. رد می شوم و دیگر پولی نمی دهم، شاید به این دلیل که از سنتور به اندازه سه تار خوشم نمی آید یا شاید هم احساس می کنم چند دقیقه پیش وظیفه انسانی ام را انجام داده ام و دیگر برای امروز کافیست. چند قدم دیگر به میدان نزدیک می شوم. صدای موزون ضربه های «تُم» و «بَکی» که یکی پس از دیگری بر گردی صفحه یک ضرب نواخته می شوند، دقتم را جلب می کند. باز کنجکاوی می کنم. این بار یک پسر جوان با دو دختر کوچک و بسیار کوچک را می بینم که گروهی تشکیل داده اند. پسر قارمون می نوازد، خواهر بزرگتر ضرب می زند و خواهر کوچکتر امور مالی را عهده دار است. البته برادر به عنوان بزرگتر گروه وظیفه آواز خواندن را هم تقبل کرده است. خوب می نوازند، هم ÷سر و هم دختر، خوشم می آید، اما فقط می اندیشم که چه زیبا می نوازند و نمی دانم به چه دلیلی دلم می گیرد، در خودم فرو می روم و رد می شوم. وارد دور میدان می شوم، باز صدای قارمون و ضرب توامان دقتم را جلب می کند. پسری قارمون می نوازد و دختری در کنارش ضرب و در این گروه دو نفری وظیفه امور مالی و آواز هر دو بر عهده پسر است. دختر چنان با شدت و قدرت سیلی بر صورت ضرب می نوازد که در گوش صدای زنگ می دهد. دختری که پوشش جندان اسلامی هم ندارد بر می گردد و پولی در جعبه پسر می اندازد و من این صحنه را تماشا می کنم و می گذرم. کمی جلوتر مردی با تابلویی در دست و لباسی مرتب پیش می آید. بر روی تابلواش بریده ای از یک روزنامه را با این تیتر قاب کرده است: «صدای صوت او ... ». مقوایی به سینه اش زده و تمام آهنگ های شاد و غمگینی را که می تواند با سوت برایت بنواوزدلیست کرده است به گمانم چهل پنجاه تایی می شود. چون نزدیک هم هستیم سریع رد می شوم. دیگر به ایستگاه تاکسی رسیده ام، اما از آن پیرمرد تمبک نواز و پسرش، آن دختر قارمون زن و خواهر ضرب نوازش و آن دو پسر که ضرب و ویولون می نوازند امروز خبری نبود. شاید دیر کرده اند شاید هم من زود کارم را تعطیل کرده بودم. به هر حال حیف شد! برخی این عده را تنها «گدا» می دانند و گروهی منصف تر «هنرمندانی که گدایی می کنند». تا چند ساعت پیش من نیز با آنها هم عقیده بودم اما بحثی با عزیزی دیدگاهم را تغییر داد و دیگر کار آنها را نه «گدایی» که «عرضه هنر» می دانم؛ مانند هزاران هنرمند این مرز و بوم! اینان سخاوتمندانه، هنر و قریحه لطیفشان را بی هیچ چشم داشتی عرضه می کنند و تو اگر لذت بردی و دلت خواست به هر مبلغ که بخواهی و بتوانی سپاسگذار هنرشان می شوی و تازه! برای این کارَت گمان هیچ کار خیر و انسان دوستانه ای هم مبر و سینه سپر مکن، چرا که اگر لذت می بردی و نمی پرداختی مدیون بودی. بنابراین من نسبت به آن سنتور نواز، گروه های 2 و 3 نفره قارمون نواز و مرد سوت زن امروزی و آن دو خواهر قارمون نواز و دو پسر ویولون نواز و پیرمرد تمبک نواز دیروزی مدیون و بدهکار تلقی می شوم. |
|
+ نوشته شده در
88/03/09ساعت توسط حسام |
|
|
مولانا و قانون جذب تو مرغابي هستي! تخم بطي گرچه مرغ خانگي/ زير پر خويش كردت دايگي مادر تو بط آن دريا بده است/ دايهات خاكي بد و خشكي پرست ميل دريا، كه دلِ تو اندر است/ آن طبيعت، جانت را از مادر است ميل خشكي مر تو را زين دايه است/ دايه را بگذار كه او بد رايه است
كار مولانا اعجاز در كلام است و با فن كيمياگري كه ميداند از معموليترين عبارتها عميقترين مفاهيم را استخراج ميكند. مولانا در اين داستان مثال ميزند از جوجه مرغابي(=بط) كه يك مرغ خانگي آنرا پرورش داده است و ميگويد هر چند دايهاش(=كسي كه رسيدگي و تغذيه كودك را بر عهده ميگيرد) يك مرغ خانگي است و فقط در خشكي زندگي ميكند اما اصل آن يك مرغ آبي است و ميتواند در دريا و خشكي، هر دو زندگي كند و آن ميلي كه نسبت به دريا دارد از اصالت مادرياش و علاقهاي كه به خشكي دارد از روش پرورش دايهاش(كه بد راي و نظر است) ميباشد.
دايه را بگذار بر خشكي و بِران/ اندرآ در بحر معني چون بطان(=مرغابيها) گر تو را مادر(=همان دايه) بترساند ز آب/ تو مترس و سوي دريا ران شتاب
حال مولانا با اين تمثيل به تو يادآوري ميكند كه لياقت تو نيز درياهاي معناست و در واقع اصالت تو را يادآوري ميكند كه دريايي هستي و جا و مكان تو بالاهاست؛ همانگونه كه در ديوان شمس نيز اين نكته را يادآوري كرده است:
ما زبالاييم و بالا ميرويم/ ما ز درياييم و دريا ميرويم ما از اينجا و از آنجا نيستيم/ ما ز بيجاييم و بيجا ميرويم
مولانا يادآوري ميكند كه هر چند دايهات كه اكنون نقش مادري براي تو دارد دريا را از ياد تو برده باشد يا حتي تو را از دريا بترساند، تو مترس و با شتاب به جايگاه اصلي خود كه همان رسالتت در زندگي است روان شو. از اين داستان هركسي برداشتي ميكند – خود مولانا برداشتش بازگشت انسان به اصل عرفاني و جايگاه خداييش است- اما من از اين داستان به تناسب رشتهام اينگونه نتيجه ميگيرم كه تو در هر شرايطي كه قرار داري(حتي در زندگي مادي خودت) بدان و آگاه باش كه جايگاه و مقام تو برتر و والاتر از اينهاست. آري تو بهتر و شايستهتر از اينها را شايستهاي و خود را در بند اين گرفتاريها محبوس نكن. مشكلات و سختيهاي زندگي تو را از اصلت كه همان رسيدن به قله پيروزي و كرامت انسان است باز ندارد. در گل و لاي مشكلات دست و پا زدن و خود را گرفتار و پابسته آنها نمودن شما را شايسنه نيست. ذهن و انديشهتان را از مشكلات و نداشتنها برهانيد و بر تواناييها و بايدهايي كه سزاوارتان است متمركز كنيد. جناب مولانا در ادامه ميفرمايد:
تو به تن حيوان، به جاني از ملك/ تا رَوي هم بر زمين هم بر فلك ما همه مرغابيانيم از غلام/ بحر ميداند زبان ما تمام
ميگويد جان و اصل تو- كه جداي از گوشت و پوستي است كه فردا به خاك بدل خواهد شد- از جنس فرشتگان است و از اينروست كه ميتواني هم بر زمين و هم بر آسمان سير كني و در نهايت واضح و روشن تلنگري به ما ميزند كه :«اي نوجوان ما همه مرغابيهايي هستيم كه روحمان به درياي بيكراني تعلق دارد». آري شايستگي من و شما نه گم شدن در مشكلات كه نيل به جايگاهي رفيع و بلند مرتبه است، فقط كافي است دايم به خود بادآوري كنيم كه اصل ما كجاست و جايگاهي كه براي ما در نظر گرفته شده است كدام است. پيش بران و بالا برو كه مكان تو آنجاست و به راستي اگر ديدگاهتان به زندگي اين باشد كه مرا با اين مشكلات آفريدهآند و سرنوشت من با سختي و درد و رنج همراه است – از روي قانون جذب – همانها نسيبت ميشود و هر روز بيشتر و بيشتر گرفتار ميگردي. ولي اگر بداني كه تو چيز ديگري جداي از مشكلات هستي و اين مشكلات چون غبار و گرد بر روي تو نشسته و ميتواني آنها را بتكاني و از آنها خلاص شوي، باز هم قانون جذب عمل كرده و بهترينها را به سوي خودت جذب ميكني. ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
87/10/09ساعت توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نام: حسام
نام خانوادگي: بي باك رشته تحصيلي: روانشناسي شغل: مشاوره علايق و فعاليتهاي ديگر: مطالعه در عرصه علوم انساني به ويژه ادبيات، فلسفه و كلام، دين، عرفان موضوع وبلاگ: هر آنچه براي بهتر و زيباتر زيستن انسان مفيد واقع شود هدف از ايجاد وبلاگ: انتقال آموختهها و به نقد و نظر گذاشتن انديشهها |
| پیوندهای روزانه |
|
موفقیت معنوی فایند جه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟ برایان تریسی کتاب مبانی موفقیت ماهنامه موفقیت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 دی 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
موفقیت عرفانهها همسخنانه |
|
RSS
|